تبليغاتX
پشت پرچین هراس

پشت پرچین هراس

گاهی اگر فرصتی بود می نویسم

قرار ما روز ولنتاین میدون آزادی

دوشنبه 25 بهمن، روز ولنتاینه. من و گلنارم ولنتاینمون رو می بریم میدون آزادی. خیلی ها قراره بیان. کاشکی بد قولی نکنن. ما که حتمن حتماً هتمن اونجائیم. اولین عکسمو با آزادی با شال سبزم می گیرم.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط آزاد شریفی  | 

بیایید به خاطر مچ بند سبزی که علی کریمی بسته بود ...

دوستان امشب توی برنامه نود جواب sms  رو گزینه هشت بزنید. در اون صورت تعداد گزینه های نادرست بیشتر از بقیه است. برای علی کریمی, فقط به خاطر جسارت سبزش.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آزاد شریفی  | 

رحیم جان دلار نجس رو ول کن بچسب به اون دکترای تمیزت

مرحبا جناب رحیمی. حقا که نشون دادی به قول محمود جان، چی ِ کی هستی؟ خوشم می آد نذاشتی از قافله ی مراد عقب بیفتی و فوراً ادامه دادی این دیالوگِ برازنده رئیس جمهوری رو. ولی شما به اون دلارهای نجس چیکار داری رحیمی جان. به همون مدرک دکترای پاک و تمیزت برس لطفاً که یهو لولو نبره یا نخوره. آفرین. آخ که من کشته مرده ی اون سیلی زدنت هم هستم. معلوم شد در زمینه آدم کردن این اجانب هم، چی ِ کی هستی.

( نکته: هر دو تا کی به کار رفته در چی ِ کی، یکیه. یعنی ایشان فقط چی ِ اون  کی اند که باد به سمتشان می وزد. یعنی ایشان در اوایل دهه هفتاد که استاندار کردستان بودند، چی ِ کی شون کلاً فرق می کرد و جهتش به سمت رفسنجان بود.بعدش چی ِ کی شون توی انتخابات هفتاد و شش رفت سمت مناطق ِ نوری. البته یه مدتی بدون چی ِ کی بودن و بیشتر دنبال این بودن که کی ِ چی باشن).

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آزاد شریفی  | 

این هم از خر ملا

یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد.

الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت .ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.

ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد.

ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد . در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد.

وقتی که دوباره به پشت بام رفت متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد.

بعد ملا نصر الدین گفت :

لعنت بر من !!! که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پُست مهمی  برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کُشد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آزاد شریفی  | 

برای برادر معلمم فرزاد

می دانم دیر است برای نوشتنت

اما پیِ استعاره ای سربسته می گشتم.

استعاره ام دست بر قضا معلمی ست هم نام تو.

پس

برای برادر معلمم فرزاد:

من معلم نیستم، پس می ترسم

می ترسم در سرزمین هندوانه ها، قل بخورم.

کله ی پوکم حوصله ی این همه آشفتگی را ندارد.

راستی تو برادر کودکی های من بودی.

حالا من مردی شده ام برای خودم  

و برای تو...

راست می گفتی، مشقم ناقص بود و تو هی می گفتی:

تکلیفت را تمام کن.

تمامِ تکلیف آن روزهای من،

مردی بود که در باران می آمد.

حالا من مردی شده ام اما...

 تنها برای خودم و تکلیف ناتمام هیچ کس نیستم.

مردی گم و گور در کوچه هایی که :

همه فهمش از سرزمین مادری مان،

 اتوبانی است،

به نام کردستان.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آزاد شریفی  | 

توی تاکسی

حتی حوصله نداشت نفر سوم سوار بشه تا بین من و یه مرد دیگه قرار نگیره. « ای قبله من خاک در خانه ی تو »... " ببین سعید! من چه جوری بهت ثابت کنم که داری اشتباه می کنی؟ الو ... نه اون رو نمی گم. همون اس ام اسی که زدی رو می گم. " « تن خسته و بیمارم، درمان منی ...»  " باشه اگه تو می خوای حرفی نیست. همین فردا اقدام کن، چون پنجشنبه ها دادگاه تعطیله... نه من وقت ندارم خودت اقدام کن..." « دل کنده ام از همه کس پناه من تویی و  بس...»

عینک بزرگ دودیش، آروم  شروع کرد گریه کردن. تاکسی، لای سنگینی ترافیک موج بیهوده می زد. پیاده شد منتظر چراغ سبز نموند. از خط های قرمز عبور کرد. « در خود رها گشتن خوش است ... »

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آزاد شریفی  | 

کناره گیری بازیکنان طلایی قدیمی استعاره ای بود از حذف رأی من و تو

فارغ از اینکه دیشب گزینه سوم، دادکان و همه اتفاقات برنامه نود اعتراضی سبز با استفاده از امکانات خود دولت به دولت و حکومت بود، اما عادل فردوسی پور بسیار رندانه نشون داد که یه جنبش سبزیه. به گزینه ها اگه دقت کنیم طبق قاعده باید گزینه سوم نوشته می شد ضعف بازیکنان. چرا که گزینه ها اول و دوم ضعف مربیان و مدیران بود. اما حذف و کناره گیری بازیکنان طلایی قدیمی استعاره ای بود از  حذف و  کناره گیری سیاستمداران طلایی کشور. استعاره ای بود از حذف رأی من و تو از کنار گذاشتن حقی به نام موسوی، خاتمی. استعاره ای بود از جفای این سال ها به منتظری ها، به حذف بازیکنان طلایی مجلس ششم، به روزنامه و روزنامه نگار. اگر همسو نبوده اند و لو محافظه کار. به حذف شایسته سالاری و گماشتن نظامی و نظامی گری بر رأس مدیریت ها آنگونه که دادکان نیز دیشب به صراحت تلویح گفت.

و اما به قول دادکان منتقد باید هوشمند و خلاق باشد که عادل فردوسی پور هر دوی آن هاست. راه های زیادی برای اعتراض به حق و به دور از خشونت حتی با استفاده از ابزارهای سانسور دولتی وجود دارد. زنده باد امید.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آزاد شریفی  | 

13

هیچوقت از راهپیمایی های اجباری خوشم نیومده و نمی آد. همون روزهایی هم که بچه محصل بودیم، روز راهپیمایی یا مریض می شدیم یا جیم. گوشم هم بدهکار تهدیدها و مزخرفات مدیرها و معاونها نبود.

اما این راهپیمایی با بقیه کلی فرق داره. 13 آبان یه چیز دیگه است. و از آنجا که به مصداق همان گور و گهواره و دانش، همچنان دانش آموز تشریف دارم، حتماً می رم و داد می زنم. اما این بار شعارهای ته دلم رم   

 مرگ بر دزد

 مرگ بر دزدانیدن

مرگ بر مرگ.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آزاد شریفی  |