حتی حوصله نداشت نفر سوم سوار بشه تا بین من و یه مرد دیگه قرار نگیره. « ای قبله من خاک در خانه ی تو »... " ببین سعید! من چه جوری بهت ثابت کنم که داری اشتباه می کنی؟ الو ... نه اون رو نمی گم. همون اس ام اسی که زدی رو می گم. " « تن خسته و بیمارم، درمان منی ...» " باشه اگه تو می خوای حرفی نیست. همین فردا اقدام کن، چون پنجشنبه ها دادگاه تعطیله... نه من وقت ندارم خودت اقدام کن..." « دل کنده ام از همه کس پناه من تویی و بس...»
عینک بزرگ دودیش، آروم شروع کرد گریه کردن. تاکسی، لای سنگینی ترافیک موج بیهوده می زد. پیاده شد منتظر چراغ سبز نموند. از خط های قرمز عبور کرد. « در خود رها گشتن خوش است ... »
هیچوقت از راهپیمایی های اجباری خوشم نیومده و نمی آد. همون روزهایی هم که بچه محصل بودیم، روز راهپیمایی یا مریض می شدیم یا جیم. گوشم هم بدهکار تهدیدها و مزخرفات مدیرها و معاونها نبود.
اما این راهپیمایی با بقیه کلی فرق داره. 13 آبان یه چیز دیگه است. و از آنجا که به مصداق همان گور و گهواره و دانش، همچنان دانش آموز تشریف دارم، حتماً می رم و داد می زنم. اما این بار شعارهای ته دلم رم
مرگ بر دزد
مرگ بر دزدانیدن
مرگ بر مرگ.
توپولوف سهم گنده ما از روس هاست. این انگشتی که توی عکسه احتمالاْ ۲۲ خرداد جوهری شده بود به امید اینکه این هوا توپولوفی نباشیم. حالا رای و انگشت و جان عزیزی که رفت ر و هوا.
طباطبایی تلفنی از بی بی سی می گفت اینا رأی حاشیه است و طبیعیه. نگاهی به من گردن شکسته که قهرمان تحلیل های سیاسی اش هستم کرد و گفت اینجوریه؟ منم مث ماهی زهرخورده هاج و واج، صورتم رو آوار کردم توی دستام و رفتم تو اتاق. نصف شبی زد زیر گریه گلنار تقریباً مؤدبِ من، هرچی فش و بد و بیراه بود حواله آدمای بد و بیراه کرد. قبل انتخابات کلی زحمت کشیده بود. به قول خودش توی مترو نزدیک بود سر محمود ریزه، خواهرای دلاور بسیجی عدالت رو در حقش تموم کنن.
انار یعنی
اتفاق ساده ی چکیدن، در کامِ تمنا
امروز یه خبر موثق شنیدم : دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور که خودشون تحصیل کرده و مدرس دانشگاه علم و صنعت بودن قراره به دانشجوهای خوابگاهی این دانشگاه نفری هفتاد هزار تومان عیدی بده. کارش هم اصلاً تبلیغاتی نیست یعنی دوستاش قسم خوردن که فقط دلش به حال بچه شهرستانی های گل منگولی سوخته و بس. و گفتن که چون دانشجوهای دانشگاه های دیگه اینجوری ان، پولی دریافت نمی کنن و این عین عدالت است که... اصلاً دانشگاه های دیگه به کنار. مگه علم و صنعت از این بچه ورامینی و قرچکی و شهریاری های مادر مرده کم داره که تنها به دلیل خوابگاهی نبودن، پولی نمی گیرن؟ جواب اینکه کم نداره زیادی داره. همین دیروز بود که شنیدم محمود جان می گفت مدیران دولت، زمان عزیز خدمت به مردم رو با کارهای تبلیغاتی تلف نکنند. دو بار
کشتی هم وفا نکرد
راستش وقتی به همه چی رنگ و بوی سیاسی تبلیغاتی می دن آدم بعضی و قتا از اتفاقاتی که می افته چندان غصه دار نمی شه. حتی اگه اون اتفاق شکست تیم کشتی کشورت توی فینال باشه. روز اول مسابقات کشتی آزاد جام جهانی که ایران روسیه و کوبا ( البته تیم محلات این کشورها ) رو برد، محمود خان احمدی نژاد ما گفتن خودشه، آذربایجان که عددی نیست فردا برو بچ کشتی بازی رو می برن ما هم یه کاپ بالا سرمان چرخانده و عکسی چند و تبلیغاتی چندان تر ( سیاست اصلی رئیس جمهور در این روزها حضور در همه جا و هر مراسمی است). درحالیکه رئیس جمهور توی سالن کشتی بودن و کلی برای کشتی گیرا بال بال زدن ایران به آذربایجان باخت. تماشاچی از ناراحتی این باخت، رئیس جمهور یادش رفته بود. احمدی نژاد از غصه تبلیغاتی که سالتو شد، برای چند ثانیه ای ملت رو فراموش کردند. امشب تلویزیون بعد بازی ها رو نشون می داد که احمدی نژاد با معاونش ممد علی کنار مارتینتی رئیس فیلا نشسته بودن و ... ای روزگار نامراد. خلاصه رئیس جمهور نتونستن یه چندتایی از این مینیاتورهای سایپا رو قالب کنن به کشتی گیرا.
این روزها هوای زندگی چندان خوش نیست. یعنی حتی ناخوش تر از قبل هم شده. وضعیت انتخابات که برای خیلی ها لحظه بعد از چه کنم چه کنم و خروج از بلاتکلیفی است، هی پیچیده تر می شه. در واقع یک بام و چند هوای ما ایرانی ها، قدرت تحلیل و پیش بینی را از همه گرفته. احمدی نژاد حضورش رو در انتخابات با بیلبوردهای عظیمی در سطح شهر به بهانه شعارهایی همچون آبادنی و اتحاد و عدالت، آغاز کرده. عکس رئیس جمهور با ژست های مختلف تبلیغاتی در میدان های اصلی پایتخت از هر چیزی معلوم تره.
در حالی که توی چند روز گذشته با پیشنهادهای کاری به نسبت خوبی روبرو شدم، امروز یکهو و بی خبر بیکار شدیم. این یعنی نگرانی همیشه دنبالته حتی اگه احساس کنی اتفاقات خوبی داره می افته. تلویزیون رو که روشن می کنی همه جا حرف از اصل 44 و خصوصی سازیه. اما حقیقت پر از سنگ اندازی های دولت کوچه بازاری و تیمچه ای احمدی نژاده. امروز توی شرکت، یکی دو تا لباس شخصی و چند تایی سرباز ریختن تو. چیز زیادی دستگیرم نشد اما شرکت تا اطلاع ثانوی پلمپ شد. ظاهراً مشکلات مالیاتی و یا اداری در بین نبوده. به هرحال موضوع هر چی که بود و هست مهم اینه که دم عیدی حداقل 100 نفر آدم بیکار شدن. یکی از دوستان هم که با چند تایی از این شرکت های مهندسین مشاور معروف تهران همکای می کنه، می گفت "توی این ماه بیشتر شرکت های معتبر ورشکست شدن". یکی از شرکت های خیلی مشهور رو که بیشتر نیروهاش تحصیل کرده اون ور آبن، به خاطر بد حجابی توبیخ و تعلیق کردن.
در کل وضعیت خوبی نیست. توی این نابسامانی چند تایی کار در منزل به صورت پروژه ای انجام دادیم که نه پول چندانی گرفتم و نه قول و قرار مکتوبی این وسط نوشته شده. خلاصه من از سر ناچاری کار می گیرم و کارفرما هم از سر ... سبیل گرو می گذاره.


