تبليغاتX
پشت پرچین هراس - دوستانی از جنس خاتمی

پشت پرچین هراس

گاهی اگر فرصتی بود می نویسم
دوستانی از جنس خاتمی

چهارشنبه چهار صبح چیا من رو از خواب پروند که آقا ما دم دریم. بدو رفتم پایین. دیدم به همراه کاک چیا و کاک عرفان، دوستانی نازنین ما رو لایق دونستن که چند ساعتی در خدمتشون باشیم و بعدش بریم دیدار خاتمی.  کاک خالد توکلیِ نازنین بود، آقای عزیزی که هر وقت می بینمش یاد مراسم بزرگداشت حمه باقی و زحمتی که برای این مراسم کشیدن می افتم. فرهاد امین پور با اون حرف های شیرین و تر و تازه اش. آقای لطیف پور و کمالی که افتخار آشنایی باهاشون دست داد. و کاک رضا شجیعی که صبحونه نخورده در رفت. بابت شرایط بد اسکان و ترافیک چند ساعته ازشون عذر می خوام.

توی مسیر  از یه طرف حوصله امون از ترافیک سر رفته بود و از طرف دیگه تمام جوارح چیا داشت می رفت تو چشممون ( به علت قد و بالای رعنا ) که دکتر خالد با راننده مشاعره ای تاریخی به راه انداخت. دم دکتر گرم. واقعاً قریحه شعریش دست کمی از دیگر محسناتش نداره. سعدی می خواند و از حافظ مایه می گذاشت. خلاصه راننده که از برف زیاد کلافه شده بود و می خواست ما رو نصف راه پیاده کنه، آنقدر کیفور شده بود که هی می گفت اون بیت چی بود دوباره بخون.

رسیدیم به مراسم که کورش نامی با جشمان قرمز ( گویا مسئول غذا و کفش و موبایل و سر صف و ... اینا بود ) و صدایی به غایت آزار الاذن داد می زد آقا درو ببندید دیگه کسی نیاد تو. اولش فکر کردم محافظ خاتمیه اما بعداً فهمیدم از بزرگواران دیواندره است که علاقه وافری به عکس گرفتن و نخود آش شدن داره.

مازیار و مریم هم توی مراسم بودن. دلم به دیدارشون روشن شد. دوستانی به نمایندگی از شهرهای استان هر کدوم به نوعی از خاتمی دعوت به حضور کردند. دکتر توکلی هم حرف زد و گل گفت. در کمال تعجب نماینده مجلس  سقز رو هم دیدم که وارد مراسم شد. نسبت به یکی دو سال قبل یه خورده نارنجی تر شده بود. اون هم حرف زد و از خاتمی دعوت کرد که بیا.  نوبت خود سید شد که لپ کلامش این بود ( متأسفانه می آم  ). البته متأسفانه برای اصول گراهای ... ( هر چی می گردم هیچ جمله ای برازندتون نیست).

نهار خوردیم. دوستان برگشتن سقز و ما رو در تنهایی این شهر بزرگ تنها گذاشتن. منتظرتون هستم.

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت14:40توسط آزاد شریفی |